آقاي نوروز قلی پور به تازگي مديرعامل يك شركت بزرگ شده بود.
مديرعامل قبلي يك جلسه خصوصي با او ترتيب داد و در آن جلسه سه پاكت نامه دربسته كه شماره هاي 1 و 2 و 3 روي آنها نوشته شده بود به او داد و گفت: «هر وقت با مشكلي مواجه شدي كه نمي توانستي آن را حل كني، يكي از اين پاكت ها را به ترتيب شماره باز كن.»چند ماه اول همه چيز خوب پيش مي رفت تا اينكه ميزان فروش شركت كاهش يافت و آقاي قلی پور بد جوري به درد سر افتاده بود. در نااميدي كامل، آقاي قلی پور به ياد پاكت نامه ها افتاد. سراغ گاوصندوق رفت و نامه شماره 1 را باز كرد. كاغذي در پاكت بود كه روي آن نوشته شده بود:
«همه تقصير را به گردن مديرعامل قبلي بينداز.»
آقاي قلی پور يك نشست خبري با حضور سهامداران برگزار كرد و همه مشكلات فعلي شركت را ناشي از سوء مديريت مديرعامل قبلي اعلام كرد. اين نشست در رسانه ها بازتاب مثبتي داشت و باعث شد كه ميزان فروش افزايش يابد و اين مشكل پشت سر گذاشته شد.
يك سال بعد، شركت دوباره با مشكلات توليد توأم با كاهش فروش مواجه شد. با تجربه خوشايندي كه از پاكت اول داشت، آقاي قلی پور بي درنگ سراغ پاكت دوم رفت. پيغام اين بود:
«تغيير ساختار بده و برنامه ریزی دوباره انجام بده.»
آقاي نوروز قلی پور به سرعت طرحي براي تغيير ساختار اجرا كرد و باعث شد كه مشكلات فروكش كند. بعد از چند ماه شركت دوباره با مشكلات روبرو شد. آقاي قلی پور به دفتر خود رفت و پاكت سوم را باز كرد. پيغام اين بود:
«سه پاكت نامه آماده كن و وسایلت را جمع کن .» |